|
|
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
آزمونهاي باطني نوع خاصي از امتحانات الهي وجود دارند كه عناصر باطنگرايانه بشدت و بطور آشكاري در آن دارند و قابل لمس هستند. تظاهر اين عناصر يك مولفه مهم در شناخت اين دسته از آزمونهاست. اين چنين آزمونهايي بسيار كمياب ترند و احتمال وقوع آن بدون اينكه انسان در روند جدي باطنگرايي و برخورداري از تعليمات باطني باشد بعيد به نظر ميرسد. در يك آزمون ظاهري هيچ پديدة بارز باطني اتفاق نميافتد، ولي مشخصه يك آزمون باطني بروز پديدههاي باطني است. اين تجلي نيروهاي باطني بطور قطع با شكسته شدن حدود و مرزهاي جهان مادي اتفاق ميافتد ، و لذا با ايجاد وقايع توصيف ناپذير و فوق عادي همراه است. براي روشنتر شدن ، چند مورد از آزمونهاي باطني مشهور در تاريخ را ذكر ميكنيم. الف) كارگر نيفتادن كارد بر گلوي اسماعيل: « خداوند ابراهيم (ع) را مامور كرد كه بدست خود اسماعيل (ع) را قرباني كند، وقتي اسماعيل به سن سيزده سالگي رسيد ، ابراهيم مامور مي شود به دست خود او را ذبح كند. ابراهيم به اسماعيل (ع) مي گويد: پسرم، من در رؤيا ديده ام كه تو را قرباني مي كنم ، بنگر تا راءي تو در ميان باره چيست ؟ گفت : پدرجان به هر چه ماموري عمل كن كه انشاء الله مرا از صابران خواهي يافت . اسماعيل (ع) مي گويد: اكنون كه تصميم به كشتن من داري ، دست و پايم را محكم ببند كه در وقت سر بريدنم آن موقع كه كارد بر گلويم مي رسد دست و پا نزنم ، و از اجر و ثوابم كاسته نشود، .... ديگر آنكه كاردت را تيز كن و به سرعت بر گلويم بكش تا زودتر آسوده شوم. هنگامي كه مرا بر زمين خوابانيدي صورتم را برو بر زمين بنه ، و به يك طرف صورت مرا بر زمين مخوابان ، زيرا مي ترسم چون نگاهت به صورت من بيفتد، حال رقت به تو دست دهد و مانع انجام فرمان الهي گردد. جامه ات را هنگام عمل بيرون آر كه از خون من چيزي بر آن نريزد و مادرم آن را نبيند. اگر مانعي نديدي پيراهنم را براي مادرم ببر، شايد براي تسليت خاطرش در مرگ من مؤثر باشد و آلام درونيش تخفيف يابد. پس از اين سخنها بود كه ابراهيم به او گفت : به راستي تو اي فرزند براي انجام فرمان خدا نيكو ياور و مددكار هستي. ابراهيم فرزند را به مني (محل قربانگاه) آورد و كارد را تيز كرده و دست و پاي اسماعيل را بست و روي او را بر خاك نهاد، ولي از نگاه كردن به او خود داري مي كرد و سر را به سوي آسمان بلند مي كرد، آنگاه كارد را بر گلويش نهاد و به حركت درآورد، اما مشاهده كرد كه لبه كارد برگشت و كند شد. تا چند مرتبه اين مساله تكرار شد كه نداي آسماني آمد: اي ابراهيم عليه السلام حقا كه رؤياي خويش را انجام دادي و ماموريت را جامه عمل پوشاندي . جبرئيل به عنوان فداي اسماعيل گوسفندي آورد و ابراهيم آن را قرباني كرد؛ و اين سنت براي حاجيان بجاي ماند كه هر ساله در مني قرباني انجام دهند»[1] ب) بياثر بودن آتش بر شاگرد امام صادق(ع): «سهل خراساني به حضور امام صادق (ع) آمد و از روي اعتراض گفت : چرا با اينكه حق با تو است نشسته اي و قيام نمي كني . حال صد هزار نفر از شيعيان تو هستند كه به فرمان تو شمشير را از نيام بر مي كشند، و با دشمن تو خواهد جنگيد. امام براي اينكه عملا جواب او را داده باشد، دستور داد، تئوري را آتش كنند، و سپس به سهل فرمود: برخيز و در ميان شعله هاي آتش تنور بنشين . سهل گفت اي آقاي من ، مرا در آتش مسوزان ، حرفم را پس گرفتم ، شما نيز از سخنتان بگذريد، خداوند به شما لطف و مرحمت كند. در همين ميان يكي از ياران راستين امام صادق عليه السلام به نام هارون مكي به حضور امام رسيد امام به او فرمود: كفشت را به كنار بينداز و در ميان آتش تنور بنشين ، او همين كار را بي درنگ انجام داد و در ميان آتش تنور نشست . امام متوجه سهل شد و از اخبار خراسان براي او مطالبي فرمود: گوئي خودش از نزديك در خراسان ناظر اوضاع آن سامان بوده است. سپس به سهل فرمود: برخيز به تنور بنگر، چون سهل به تنور نگاه كرد، ديد هارون مكي چهار زانو در ميان آتش نشسته است. امام فرمود: در خراسان چند نفر مثل اين شخص وجود دارد؟ عرض كرد: سوگند به خدا حتي يك نفر در خرسان ، مثل اين شخص وجود ندارد. فرمود: من خروج و قيام نمي كنم در زماني كه (حتي ) پنج نفر يار راستين براي ما پيدا نشود، ما به وقت قيام آگاه تر هستيم.»[2] يكي ديگر از مولفههاي آزمونهاي باطني اين است كه آنها تحت كنترل يك استاد حقيقي باطنگرا يا نوعي از هدايت الهي راهبرد ميشود. همانطور كه در هر دو نمونه نقل شده فوق اين موضوع قابل تشخيص است. ج ) مواجهه مستقيم با شيطان: شايد يكي از عجيب ترين انواع آزمونهاي باطني كه مخصوص برگزيدگان خداست ، آزموني است كه شيطان مستقيما و بيواسطه از بعضي پيامبران به عمل آورده است. بر حسب اخبار و كتب مقدس ميدانيم چنين آزموني براي ايوب ، ابراهيم ، عيسي ، يحيي و بعضي بزرگان ديگر پيش آمده است. حكايت آزمون ابليس از عيسي ع در انجيل به شرح زيرآمده است: {آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد. ßو چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه گرديد. ßپس تجربه کننده نزد او آمده، گفت: «اگر پسر خدا هستي، بگو تا اين سنگها نان شود.» ß در جواب گفت: «مکتوب است انسان نه محض نان زيست ميکند، بلکه به هر کلمهاي که از دهان خدا صادر گردد.» ß آنگاه ابليس او را به شهر مقدّس برد و بر کنگره هيکل برپا داشته، ß به وي گفت: «اگر پسر خدا هستي، خود را به زير انداز، زيرا مکتوب است که فرشتگان خود را درباره تو فرمان دهد تا تو را به دستهاي خود برگيرند، مبادا پايت به سنگي خورد.» ß عيسي وي را گفت: «و نيز مکتوب است خداوند خداي خود را تجربه مکن.» ß پس ابليس او را به کوهي بسيار بلند برد و همه ممالک جهان و جلال آنها را بدو نشان داده، ßبه وي گفت: «اگر افتاده مرا سجده کني، همانااين همه را به تو بخشم.» ß آنگاه عيسي وي را گفت: «دور شو اي شيطان، زيرا مکتوب است که خداوند خداي خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما.» }[3] [1] يكصد موضوع پانصد داستان. سيد على اكبر صداقت. (با اندكي خلاصه سازي) [2] همان [3] (مرقس 1:12-13، لوقا 4:1-13)
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تمامی حقوق برای نشریه الکترونیکی دیدگاه محفوظ است.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||