|
|
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
همانطور كه جريانهاي عرفاني حقيقي و اصيل وجود دارند جريانهاي مشكوك و باطل مدعي عرفان و باطنگرايي هم وجود دارند. عدم شناخت درست از اين جريانها ممكن است به موضعگيري هاي نادرست ما نسبت به اين جريانها منجر شود. اين موضعگيري نادرست ميتواند شامل اين باشد كه ما را در ورطه پذيرش هر ادعايي قرار دهد يا منجر به اين شود كه هر حركتي را با مهر باطل و باطل گرا محكوم كنيم. لازمه نيفتادن به دام خوشبينيها و بدبينيهاي نادرست و آلوده نشدن به جريانهاي باطل ، شناسايي ويژگيها و نشانههاي اين جريانها و اقدام به تشخيص و تفكيك آنهاست. جريانهاي باطني حقيقت گرا كه به نسبت جريانهاي باطل گرا كمياب بوده داراي ويژگيهايي هستند كه به برخي از آنها در ادامه اشاره اي گذرا خواهيم داشت. جريانهاي باطني حقيقي بر اساس كلام الهي و كتاب خدا حركت ميكنند. آنها اديان الهي را نه دربيان و نه درعمل نفي نميكنند و در راستاي تعليمات الهي و آسماني قدم برميدارند. آنها خود را ملزم به رعايت دستورات اديان ميدانند و اين التزام به قول نويسنده مقاله «ويژگيهاي عرفان حقيقي در برابر رازآموزيهاي دروغين»[1] سه بعد دارد. بعد عملي و عبادي ، بعد عقيدتي و بعد اخلاقي. جريانهاي ناب و اصيل عرفاني تك بعدي نيستند و در راه خود هم بر راه قلب (حس عرفاني) و هم بر راه عقل (شعور گرايي) تاكيد دارند. اين تاكيد داراي هر دو وجه عملي و نظري است و عملا تار و پود راههاي عرفاني اصيل را تشكيل ميدهد. آنها نه به دام حس گرايي مطلق و خلاصه دانستن همه چيزها در قلبيات ميافتند ونه در عقلگرايي متوقف ميشوند بلكه اين دو را دو بالي ميدانند كه براي حركت هر دوي آنها مورد نياز سالك است. يكي ديگر از نشانههاي بارز جريانهاي باطنگراي اصيل موضعگيري دربرابر خرافهگرايي و تفكيك خرافه گرايي از حقايق و ظرايف باطني است. واقعيت اين است كه تفكيك اين دو مقوله كه در نگاه غيركارشناسانه ميتواند بسيار به هم شباهت داشته باشد يكي از آفات جريانهاي عرفاني و باطني است. بسياري از آنها از دام اين آفت نتوانستهاند رها شوند و لاجرم به اعتقاداتي خرافهاميز آغشته شده اند. از ديگر نشانههاي جريانهاي حقيقت گرا ايجاد موازنه و تعادل بين زندگي مادي و معنوي فرد است. بطوريكه فرد سالك را نه به رياضتكشيها و انزواگرفتن از جهان تشويق كند و نه او را به استقرار در ماديگرايي و غفلت از جهان معنا وادارد. همينطور از مهمترين نشانههاي جريانهاي باطنگراي حقيقي خدا محوري و خداخواهي و خدا پرستي در مقابل انسان محوري و نفس پرستي است. در مقابل عرفانهاي دروغين و ساختگي هم با ويژگيهايي قابل تميزند. بطور كلي عرفانهاي ساختگي و دروغين از نشانههاي نوراني و روشن كه درباره عرفانهاي راستين ذكر شده خالي اند. بطور مثال همانطور كه عرفانهاي راستين كلام خدا و دين الهي را سرمشق قرار ميدهند، عرفانهاي دروغين در پي نفي و فراتر رفتن از آن هستند. «اين عرفانها احكام عبادي دين را دست و پاگير و مايهي دردسر ميدانند. درست است كه دين ممكن است به وضعي دچار شود كه در آن همّ و غمّ متديّنان همه معطوف به قالبها و صورتها شود و محتواها و معناها يكسره مغفول واقع شوند و بايد پذيرفت كه صورتهاي خالي از معنا، به هيچ روي، غرض دين را برآورده نميكند؛ اما اين نيز واقعيّتي است كه اگر به جاي اينكه محتوا و معنا را در قالب و صورت بجوييم آن را در ترك قالب و صورت جست و جو كنيم به بيراهه رفتهايم.»[2] دربرابر عرفانهاي راستين كه هم مسير و حركتشان و هم هدفشان با ويژگي خدا محوري و خداخواهي معلوم است ، عرفانهاي جعلي «برآوردنِ پارهاي نيازهاي اين جهاني را غايت قصواي خود قرار ميدهند. اين نيازها ممكن است نياز به كسب نوعي قدرت (و در اغلب موارد قدرت شفابخشي)، نياز به بهبود بخشيدن به شخصيت و منش، قوا و استعدادها، و حتي تن و اندام خود، و... باشد.»[3] التقاطي بودن تعليمات نشانهاي از عدم اصالت يك جريان شبه عرفاني است. «اين عرفانها سنتهاي ديني و عرفاني مختلف را باهم ميآميزند و اين آميختگي را بديننحو توجيه ميكنند كه ميگويند: ما از هر سنّت ديني و عرفانياي بهترين اجزا و عناصرش برميگزينيم و با اين كار نظام عرفانياي پديد ميآوريم كه نقاط قوّت همهي سنّتهاي ديني و عرفاني را دارد و نقاط ضعف هيچ يك از آنها را ندارد؛ غافل از اينكه نفس همين تركيب و تلفيق بزرگترين عيب اين عرفانهاست. درست است كه تعلّق به يك سنّت ديني و عرفاني لزوماً مانع فهم يك سنّت ديگر و حتي همدلي با آن نيست؛ اما اگر انساني را كه به يك سنّن تعلّق خاطر و التزام نظري و عملي دارد، با وعدهي ارائهي يك سنّت تركيبي و تلفيقي به او، نسبت به سنّت خودش سست باور و بيمهر كرديم نتيجهاي كه عايد او ميشود چيزي جز سرگرداني و راندگي از يكي و ماندگي از ديگري نخواهد بود. از اين گذشته، عقل و ذهن بشري چگونه ميتواند اجزاء و عناصر يك سنّت الهي را به خوب و بد، بهتر و بدتر تقسيم كند؟ خلاصه آنكه اين تلفيق و تركيب نه ممكن است و نه مطلوب.» [4] از تمام اين موارد ميتوان چنين نتيجه گرفت كه براي دادن حكم رد يا قبول نسبت به يك جريان شبه عرفاني بايستي با نگاهي هوشيارانه و حقيقت جو و خالي از حب و بغض درباره آنها به مطالعه و بررسي پرداخت. برخورد مسامحه آميز و مغرضانه (كه دومي در حال حاضر بيشتر رواج دارد) هر دو خطرات فرهنگي انكارناپذيري بر جامعه و مردم دارند. با توجه به شدت گرفتن رفتارهاي خشونت آميز و مغرضانه اخير نسبت به جريانهاي عرفاني ، اميدواريم متوليان ارشد فرهنگ كشور نسبت به عقلانيت و خالي از اغراض بودن متوليان «برخورد با اديان و جريانهاي معنوي» هوشيارانه بازنگري كنند. زيرا ضربه ناشي از برخوردهاي غيرمنطقي و مغرضانه به هيچوجه از برخوردهاي مسامحهآميز كمتر نبوده و چه بسا اثرات ناخوشايندتري را بر فضاي فرهنگي كشور بجا بگذارد كه شرح اين اثرات ناخوشايند خود مقالهاي جداگانه را ميطلبد. [1] «ويژگيهاي عرفان حقيقي در برابر رازآموزيهاي دروغين از نظر سنتگرايان» : برگرفته از سايت کانون ايرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت http://www.iptra.ir [2] همان [3] همان [4] همان |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تمامی حقوق برای نشریه الکترونیکی دیدگاه محفوظ است.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||