|
|
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ظهور نوابغ مقدمه افشاي جاهلين وقتي يک نابغه در جهان ظاهر مي شود، تمام احمق ها بر عليه او متحد شده و برايش دسيسه چيني مي نمايند. جاناتان سويفت آيا ميتوانيد تصور كنيد كه بزرگاني كه امروز احترام به آنها جزو بديهيات است زماني مورد نفرت و بي احترامي و انواع نامراديها از سوي مردم و دستگاه حكومتي وقتشان قرار گرفته اند؟ آيا ميتوانيد تصور كنيد كه بسياري از بزرگان در زمينه دين، انديشه و علم كه امروز بشريت خود را مرهون آنها ميداند در زماني مورد انواع تحقيرها و تهمتها و طرد شدن از سوي جامعه يا حتي خانواده شان واقع شده باشند؟ در حقيقت بسياري از بزرگان و پيشروان انديشه، علم، دين و اخلاق از مردم زمان خود جفا ديدند. مورد انكار، تمسخر، تحقير، طرد اجتماعي قرار گرفتند. بعضي زنداني شده و حتي بعضي به قتل رسيدند. سقراط را به نوشيدن جام زهر محكوم كردند، گاليله را به جرم الحاد به دادگاه كشاندند و اديسون را خيالاتي و ديوانه ناميدند. اين موضعگيري درباره انبيا و بزرگان معنوي و ديني هم بشدت وجود داشته. بطور مثال قوم نوح، او را ديوانه خواندند[1] و به سنگسار شدن تهديدش كردند[2] ، قوم شعيب او را از سحر زدگان دانستند [3]، به صالح تهمت افسون شدگي زدند[4] ، و قوم لوط ، او را به تبعيد و اخراج تهديد كردند[5]. عيسي (ع) را فاسد و ملعون و حامل روح شيطاني و حتي خودشيطان ناميدند و به محمد (ص) برچسبهايي مثل شاعر و مجنون [6] و افسانه سرا[7] و ساحر[8] زدند. همين وضعيت بود كه علي (ع) را خانه نشين كرد و سب و لعن او را در جامعه آن زمان رواج داد و موجب اعمال انواع فشارها و محدوديتهاي اجتماعي و آزار و اذيت براي بقيه ائمه اطهار (ع) شد. بطوري كه تعدادي از ائمه مانند امام حسن عسگري(ع) بخش زيادي از زمان امامت خود را تحت نظر نيروهاي حكومتي بودند. به نظر ميرسد اين وضعيت زاييده دو عامل اصلي است. اول بيخبري و جهل توده مردم و دوم فعاليتهاي مكارانه مخالفان اين بزرگان. از اين دو عامل، دومي بيشتر انواع تهاجم نسبت به بزرگان را در همه زمانها سبب شده است. با مطالعه تاريخ زندگي بزرگان متوجه ميشويم كه اصلي ترين روشهايي كه براي تخريب چهره آنان بكار رفته روشهايي بوده مانند: تحقير، تمسخر، دروغ پردازي و شايعه سازي، زدن برچسب هاي مختلف، تحريف حرفها، بايكوت كردن و طرد از جامعه و حتي زنداني و تبعيد كردن يا ترور جسمي آنها.
چرايي حمله به بزرگان كساني كه اين حملات را بر عليه بزرگان برنامه ريزي و راهبرد ميكردند آنهايي بودند كه پيام اين بزرگان را خطري براي خود و منافعشان ميديدند. اين افراد را بطور كلي ميتوان «صاحبان قدرت ظاهري» ناميد. كساني كه نتايج و پيامدهاي اعمال بزرگان را تهديدي براي جايگاه و قدرت خود ميديدند. اين صاحبان قدرت ظاهري ، گاهي از طيف حكام وقت بودند مانند فرعون زمان موسي (ع)، و گاهي هم اين دشمنان از طيف سردمداران قشري اديان بودهاند. همانطور كه مسيح(ع) را خاخامهاي متعصب و نادان يهودي به محاكمه كشيدند و محكوم كردند كه به نظر اكثر مردم آن زمان بزرگان دين يهود بودند.
غلبه موقتي باطل بر حق معمولا غلبه جبهه باطل براي مدت کوتاهي بوده و ضرباتي که بر پيکر حق وارد کرده معمولا نتيجه اي غير از اينکه وجوه حق را در بلند مدت روشنتر کند نداشته است. شايد در يک مدت کوتاه انبيا مورد سختي ها و فشارهاي گوناگوني قرار گرفته باشند. شايد زندگي بر ايشان سخت شده و مورد انواع سختي ها قرار گرفته باشند. حتي در اثر اين فشار ها بعضي از بزرگان و ائمه معصومين دعوت و تعليم دهي خود را تا زماني که وضعيت مناسب فرابرسد، تنها در خفا انجام داده اند و از اظهار عقايدشان بطور آشکار خودداري کرده اند. اما در نهايت اتفاقات به نحوي پيش رفته که حقانيت آنها ثابت شده و تمسخرها، تهديدها، زندانها، و ديگر رفتارهاي تخريبي منجر به جلال بيشتر حقيقت شده است. جلال بيشتر حقيقت در برابر اين انکارها و پرده پوشيها تنها يک شعار نيست. حقيقت قائم به ذات است، اگر هم پوشيده شود از بين نميرود. اما باطل و توهم نابود شدني است. حقيقت چيزي نيست که کسي بتواند آن را از بين ببرد. اما ميتواند پوشيده شود. نتيجه پوشيده شدن آن هم اين است که مردم از آن محروم ميشوند. به حقيقت لطمه اي نميرسد. همچنين تاريخ نشان داده که آفتاب براي هميشه پشت ابر نميماند. حتي اگر که مدت زيادي ابرهاي سياه موجب پوشاندن خورشيد شوند، در نهايت خواهند رفت. تجربه زندگي روزمره هم نشان ميدهد که دروغ و ستم اگر هم در مقطعي بظاهر پيروزشده ، در مقطع بعدي به شدت از هم پاشيده شده. خلاصه اينکه ناآشکاري يا شکست ظاهري حق و حقانيت در يک مقطع، تنها مقدمه اي بر آشکاري قدرتمند تر آن در زمان و مقطع ديگري است. |
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تمامی حقوق برای نشریه الکترونیکی دیدگاه محفوظ است.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||