|
|
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
![]() |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
اساتيد باطني روشهاي خاصي براي انتقال تعليم و تثبيت آن در شاگردان داشته و دارند. شيوه هاي آنها گاهي آنچنان عجيب و نامتعارف است كه ممكن است براي ديده ظاهربين ، زننده به نظر برسد. اما در وراي ظاهر نامتعارف رفتارهاي بزرگان ميتوان دلايل و حكمتهايي را يافت كه فاش كننده شعوري برتر در متن زندگي و تعليمشان است. يكي از اين رفتارهاي عجيب موضوع دفع و غربال شاگردان است. به عكس آنچه در نظامهاي ظاهرگرا رخ ميدهد در تعليمات باطني هيچ استادي بدنبال جمع آوري انبوهي از شاگردان نيست. تعليم به چند نفر محدود كه بطوري جدي آموزشها را بتوانند دنبال كنند به تعليم هزاران نفر كه بطور غير جدي يا تفنني بدنبال آموزش باشند ترجيح كامل دارد. برخي اساتيد استراتژيشان اين است كه اصولا دري را به پذيرش شاگردان باز نميكنند و تنها به سراغ منتخبين خود ميروند و آنهاي را به تعليم فراميخوانند و برخي ديگر براي تعليمات خود سطوحي قائلند و آموزشهايشان را به سطوح عمومي و ويژه تقسيم ميكنند. اما در هر صورت اساتيد همواره با موضوع تشخيص عملي صلاحيت و جديت و آمادگي بالاي شاگردان روبرو بودهاند. در تاريخ تعليمات باطني روشهايي كه به غربال و سرند شدن شاگردان منجر ميشده را به عنوان آزمونهاي باطني ميشناسند. آزمونهاي باطني ميتواند داراي ابعاد و موضوعات گوناگون باشد مانند آزمونهايي با موضوعيتهاي فهم ، ايمان ، صبر ، شجاعت ، جديت و... همچنين آزمونها را از نظر مكانيزم انجام آن ميتوان به دستههايي تقسيم نمود مانند ، آزمونهايي كه طي روندي طبيعي و خودكار در زندگي شاگرد رخ ميدهند يا آزمونهايي كه با تدابير بيروني استاد به جريان ميافتند. رفتارها و انديشههاي ساختار شكن اتخاذ رفتارهاي نامتعارف از سوي اساتيد باطني يكي از شيوههاي اساسي براي به ميدان كشيدن و محك زدن شاگردان است. وجهي از اين پديده ، اتخاذ و بروز رفتاريست كه در قالب آن رفتار يك شخصيت بزرگ باطني نه تنها اجازه نميدهد كه مقام و بزرگي اش براي ديگران آشكار شود ، بلكه رفتاري پيشه ميكند كه عكس آن براي كساني كه با او در ارتباطند مسجل شود. ردپاهايي گوناگون و در حوزههاي جغرافيايي و فرهنگي متفاوت درباره موضوع خودانكاري وجود دارد. در فرازهاي گوناگوني از تاريخ زندگي اساتيد با رفتارهايي مواجه ميشويم كه با معيارهاي ظاهري ناخوشايند و دفع كننده شاگردان بوده است. اين رفتارها عموماً داراي سه وجه اصلي اند اول آزمون شاگردان و غربال كردن شاگرداني كه استعداد و شايستگي كافي را ندارند ؛ دوم جلوگيري از جمع شدن شاگردان دروغين (مگسان گرد شيريني) و سوم تمريني براي تاديب و كنترل نفس سالك است. ملامتيگري پررنگ ترين ردپاي اين برخوردها در حوزه عرفان اسلامي به دسته اي از صوفيه به نام ملامتيه يا ملامتيون تعلق دارد. «تاريخچه اين مکتب به قرن اول اسلامي بر ميگردد. مرکز اين مکتب نيشابور در خراسان است. از پيشينيان اين مکتب به ابوحفص نيشابوري و حمدون اشاره شده است. ملامتيه شيخ خود را قصار نيشابوري عنوان ميکنند که نام وي احمد است. ملامتيه بنام حمدونيه و قصاريه نيز شناخته ميشوند. شالوده اعتقادات ملامتيه آنست که فرد بايدفضائل و نيکي هاي خود را از خلق پنهان کندو در ظاهر چنان رفتار کند تا مردم به او ايراد بگيرند و از او عيب جويي نمايند. اين رويه باعث ميشود تا نفس بر او مسلط نگردد ومغرور به نيکي هاي خود نشود. باور آنان بر اينست خدا از نيک وبد فرد باخبر است ولزومي ندارد خلق از آن خبردار شوند. لذا در نزد اين گروه توجهي به اعتناي مردم نميشود و به اصول مذهبي و مراسم اجتماعي در ظاهر مقيد نيستند. ملامتيه توجهي به رابطه مريد ومرادي در سلوک معنوي ندارند.»[1] «ملامتيان بدنبال اين تشخيص يک راه عملي هم نشان مي دادند و آن اينکه نه تنها کاري نکنيد که مردم ستايشتان بکنند بلکه کاري بکنيد که مردم ملامتتان بکنند و به همين دليل آنها را ملامتيه مي گفتند. آنان کارهايي مي کردند که به ظاهر بسيار زشت و نامشروع بود و عقلاي قوم آنرا بر نمي تافتند و ملامت مي کردند. غزالي هم که رگه هايي از ملامتي گري داشت مي گويد: جائز است آدمي در ليوان شراب آب بخورد تا مردم بپندارند که او شراب مي خورد و اعتقادشان از او سلب بشود و درحق او مدح نگويند و او را مذمت کنند و دور او را خالي کنند و به او ارادت نورزند . آنان اعتقاد داشتند اين براي بهداشت روحي و سلامت معنوي آدمي بسيار لازم است. جمع شدن مريدان و ستايشگران و مداحان قاتل روح آدمي است.»[2] «سهروردي و جامي ملامتيه را طايفه اي مبارک مي دانند اما اين گروه در دوره عثماني مورد تکفير شيخ الاسلام ها قرار گرفتند البته سهروردي و جامي هم بعضي از فاسقان ملامتيه را ملحد و زنديق دانسته اند.»[3] همينطور حافظ را پيرو يا علاقمند به مسلك ملامتي گري ميدانند. تحقيقاتي كه در اين باره انجام شده نشان ميدهد كه اين موضوع نشانههايي در اشعار حافظ دارد. «يکي از نخستين منابعي که به تفصيل درباره انديشه ملامت و فرقه يا مشرب ملامتي بحث ميکند، هجويري است. وي ملامت را در پاکيزه و پالوده ساختن محبت مؤثر ميداند. و ريشه انديشه ملامتيه را به آيه اي از قرآن ميرساند که در حق مؤمنان حقيقي و دوست داران خداست: «... و لا يخافون لومة لائم ...» (مائده 54) «ايشان از ملامت هيچ ملامت گري در راه عشق و ايمان خود باکي ندارند.) و ميگويد که اهل حق همواره آماج ملامت خلق بوده اند. ( کشف المحجوب، صفحه 68) ... و ميگويد: «آن که پسنديده حق بود، خلق وي را نپسندند و آن که گزيده تن خود بود، حق ورا نگزيند» «سخن مختصر آن كه هر چه سبب امتياز سالك از ديگران باشد آن را ناپسند ميداشتند و بدين نظر خرقه هم نميپوشيدند، بعضي ازين حد هم در گذشتند و معتقد بودند كه سالك بايد خود را از نظر خلق بيندازد و اموري كه بظاهر ناپسند است ولي خلاف شرع نيست ارتكاب كند مثل آن كه شربتي سرخ رنگ در پياله بنوشد تا مردمش شرابخواره پندارند و بقدح و سرزنش او كمر بندند تا بدين وسيله نفس، طعم خواري بچشد و دعوي خدايي نكند.»[4] روش ها : شيوههايي كه براي اين دفع كردن بكار ميرود متفاوت و متنوعند. آشنايي با برخي از روشهايي كه پتانسيل استفاده در زمان خودانكارگري را دارد ميتواند به آمادگي ذهني ما براي فهم بيشتر و بهتر آنچه كه در حال رخ دادن است كمك كند. 1) استفاده از توريه در راستاي خودانكاري. توريه «صحبتها و رفتارهايي» است كه امكان برداشت دوگانه اي از آنها وجود دارد ، ظاهر آنها يك پيام دارد در حاليكه عمق معناي آنها چيز ديگري است. توريه از لغت "وراء" به معناي پشت، گرفته شده است كه در مقابل لغت "اَمام" به معناي جلو قرار دارد و در لغت به معناي ستر و پوشاندن آمده است. توريه را ميتوان اينچنين تعريف كرد: "اراده واقع و اظهار خلاف آن، به گونهاي كه طرف مقابل آن معناي خلاف را ميفهمد و ظاهر عمل و گفتار نيز او را در اين فهم مساعدت مينمايد." نكته اينكه توريه بيشتر بعنوان روشي براي آشكار نكردن خود يا قصد و نيت خود نزد دشمنان و معاندان شناخته شده است ليكن پتانسيل استفاده در شرايط خودانكاري و به دليل غربال را دارد. 1- الف ) توريه كلامي: توريه هم در مقام كردار و هم در مقام گفتار مصداق دارد كه به بخش گفتاري آن "المعاريض في الكلام" گفته ميشود. سعدالدين تفتازاني در شرح مختصر المعاني مينويسد: "توريه آن است كه در هنگام اطلاق، از لفظي كه دو معناي نزديك و دور دارد، معناي دور اراده شود." نمونهاي از توريه كلامي در حكايت حضرت يوسف و برادرش بنيامين با اندكي دقت قابل فهم است. چارهاي كه حضرت يوسف (ع) براي نگهداشتن برادرش نزد خود، انديشيد، به عنوان شاهدي ديگر براي تقيه و توريه پيامبران در روايات ذكر شده است. در آن مورد ندا دهندهاي از سوي آن حضرت به كاروان برادران يوسف نسبت دزدي داد، كه طبق رواياتي از امام صادق (ع)، مراد يوسف (ع) از اين خطاب، دزديدن خود او از سوي برادرانش بوده است، نه دزدي پيمانة پادشاه؛ به شهادت اينكه وقتي پرسيدند مگر چه گم كردهايد؟ نگفت شما پيمانه ما را دزديدهايد، بلكه گفت: ما پيمانه سلطنتي را گم كردهايم، به همين دليل مقصودش از اينكه گفت شما دزديد همان دزديدن يوسف است.[5] نمونه ديگر توريهاي است كه امام باقر (ع) در مجلس هشام و خطاب به او ميفرمايد: «اي اميرمؤمنان، بر مردم واجب است كه از امامشان اطاعت نمايند و هنگام نصيحت و خيرخواهي با او از در راستي درآيند.»[6] در اين روايت كلمه "امام" قابل تطبيق بر هر دو مصداق حاكمان غاصب و ائمه اهل بيت (ع) ميباشد. توريه كلامي ميتواند يكي از روشهايي باشد كه در خودانكاري به كار گرفته شود. اين به معناي نسبت دادن فعلي نادرست به خود ، توسط كلماتي است كه با هوشمندي طوري انتخاب شده و بيان ميشود كه در عين اينكه دروغ نيست ، معناي آشكار آن «اعتراف» به فعل يا صفتي ناخوشايند ، يا «آشكاري» آن است. به فرض اگر كسي طوري صحبت كند كه ديگري برايش روشن شود كه او دروغ ميگويد اما در حقيقت دروغي نگفته باشد اين ميتواند مصداقي از بكارگيري توريه كلامي در موضوع خود انكاري باشد. 1- ب ) توريه عملي : ملامتيون از شيوه توريه عملي براي نادرست نشان دادن ظاهرشان استفاده ميكردند. رفتارهايي كه بدون اينكه حدود الهي بشكند و بدون اينكه كار از خط راستي ودرستي خارج شود ، القاء برداشتي در راستاي پايين آوردن وجهه خود از آن بشود. چيزي مانند خوردن شربت قرمز در جام شراب كه القاي انجام منكر ميكند اما در حقيقت منكر نيست. 2 ) اعمال فاقد قبح شرعي و داراي قبح عرفي: از جمله موارد ديگر كه مورد استفاده ملامتيون قرار داشته استفاده از افعالي است كه در نظر مردم قبيح بوده اما قبح شرعي و ديني ندارد. بطور مثال پوشيدن لباس كثيف و بدبو يك فعل حرام نيست. اما چيزي است كه در نظر مردم نه تنها منكر محسوب ميشود بلكه عموما معيار نظردهي درباره افراد هم قرار ميگيرد. از جمله مصداقهاي ديگر ميتوان به فحش دادن و كتك زدن شاگردان و راندن آنها از خود اشاره كرد. اين روش توسط اساتيد شرق به كرات مورد استفاده قرار گرفته است. بطور مثال سايي بابا شيردي گاهي چوبى بدست مىگرفت و به مريدان خود حمله مىكرد و آنان را به باد چوب و كتك مىگرفت. همينطور اوپاسني مهاراج پيروان و مريدان خود را گاهى ناسزا گفته، زمانى به شدت كتك مىزد. 3) اعمالي كه داراي قبح يا كراهت شرعي و عرفي هستند: دسته ديگر از اين تدابير شامل اعمالي بودند كه به فرد نفس لذت نميدادند بلكه آن را دچار شكست كرده و افراد بيروني را از فرد فاعل ان عمل دلزده ميكرد ، اما قبح شرعي يا كراهت داشت يا از اين نظر مشكوك بود. «قلندران يا قلندريه كه از ملامتيه منشعب شدهاند ازين هم پيش تر رفتند و امور منافى شرع را براى قهر نفس روا داشتند، اين طايفه در شعر و ادب فارسى تاثير فراوان بجا گذاشتهاند، قلندريات سنايى كه در آنها نوعى بىپروايى و بىاعتنايى بظواهر شرع مشهود است، روش قلندران را منعكس مىكند، اصطلاحات، مى. ميكده، پير مغان، مغ بچه و يا ذكر كليسا در برابر مسجد و راهب در مقابل واعظ و انتقاد رياكارى و زهد فروشى و ترجيح باده گسارى بر طاعت ريايى آثارى است كه از روش ملامتى و قلندرى در شعر فارسى رسوخ يافته است قلندران موى سر و صورت را تمام مىتراشيدند، لباسى مركب از پوست و پارچههاى مويين و گاهى پوست ببر يا پلنگ بر تن مىكردند، از ارتكاب منهيات احتراز نداشتند، استعمال بنگ و حشيش و كشكول بدست گرفتن و پرسه زدن از رسوم آنها بود...»[7] در شرق هم اين روش بطور گستردهاي توسط اساتيد باطني بكار گرفته ميشد. نمونههايي از اين عمل را درباره تعدادي از اساتيد شرقي است چنين ذكر شده: بطور مثال عارفي هندي بنام تاجالدّين بابا براي فرار از دست انبوه ملاقات كنندگان و خواسته هاي مادي آنها و اينكه او را وسيلهاى براى رسيدن به آرزوهاى خود قرار ميدادند تصميم گرفت براى مدتى از چنگشان فرار كند. او روزى در باشگاه انگليسها كه زن و مرد با شور و هيجان مشغول بازى تنيس بودند، لخت مادرزاد شد و خود را به وسط زمين ورزش افكند و به جست و خيز پرداخت. رئيس باشگاه با ديدن اوضاع پليس را اطلاع داد و تاجالّدين بابا را به نام ديوانه تحويل دارالمجانين دادند. او بدين وسيله از ديوانگان اجتماع نجات يافت و در كنج آرامى به استراحت و انجام امور روحانى پرداخت. اين اعتكاف و فرار 18 سال بطول انجاميد. همينطور اوپاسانى مهاراج كه در ناكپور (واقع در هندوستان) و در محلهاى كه مختص افرادى به نام (نجس) بودند سكونت گزيد. نجسها افرادى هستند كه شغل آنها جاروكردن خيابان و پاك كردن كثافات شهر مىباشد و در نظر برهمنها نجس هستند و حتى اگر برهمنى با يكى از آنها تماس بگيرد خود را فورى طاهر مىسازد. با اين وصف اوپاسانى مهاراج كه خود يكى از برهمنان بود در محل نجسها سكونت گزيد و با آنان روابط دوستانه برقراركرد.» [8] آگاهان حوزه باطني تاكيد ميكنند كه قضاوت شتابزده درباره روشهاي اساتيد بدون اينكه روح آن عمل در نظر گرفته شود ممكن است به محروميت از حقيقت اين اساتيد منجر شود. همانطور كه موسي در اثر اين ديدگاه از ادامه همراهي با خضرمحروم شد. [2] از مصاحبه سيد سراج الدين ميردامادي با دکترسروش [4] داوود پيرمراديان- http://rendaan.persianblog.ir/1385_3_rendaan_archive.html [5] محمدحسين طباطبايي، تفسير الميزان، ترجمه سيد محمدباقر موسوي همداني [6] نعمتا ... صفري، نقش تقيه در استنباط به نقل از: محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 46 [7] داوود پيرمراديان- http://rendaan.persianblog.ir/1385_3_rendaan_archive.html [8] اساتيد مهربابا (پرتويي ازابديت)
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تمامی حقوق برای نشریه الکترونیکی دیدگاه محفوظ است.
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||